شهاب الدين احمد سمعانى

194

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

قيامت انديشد ، نه از خداى ترسد ، و نه از رسول شرم دارد . آن باز مىگويد : شما امروز مىبينيد كه همه مرغان كه آواز جلاجل ما مىشنوند در زير خاشاكها مىشوند ؛ آن روز نديديد كه بدان سوزن قهر چشم ما بر مىدوختند تا مراد ما در ما كشته گشت . آن روز كه ايشان دست به سوزن قهر بردند ، ما در زير زخم لب بر لب نهاده بوديم و صبر مىكرديم ؛ لاجرم امروز صبر بر مىدهد ، زفان ما گنگ است امّا چنگال ما تيز است ، به شكارگاه آييد تا فصاحت معاملت ما بينيد . / a 62 / بيت من همتىام چنان كجا باشد باز * پيدا نكنم بهرِ كسى آز و نياز 49 با خويشتنم خوشست در پردهء راز * گه صيد و گهى قيد و گهى ناز و گه آز 50 اى جوانمرد ! 51 نه بس كارى بود كه بنجشكى مختصر صيد كنى وز او لقمه‌اى سازى و به كار برى ، پس به فنا سپارى ؟ كار آن دارد كه بازى صيد كنى 52 ، و چون گرفتى ، بر دست عزّتش نشانى و به لطفش نواخته دارى و به رفقش در كار آرى تا با تو آموخته و آويخته شود 53 و دل بر محبّت تو يكتا و راست گرداند . پس بند از پايش بردارى و در صحرا بگذارى تا به بال ادب مىپرّد و به منقار حرمت مىگيرد و به كشش وفا به دست باز مىآيد . اى درويش ! تو به حقيقت باز رازى ، و امروز ترا روز چشم بستن است و روز پاى بستن ، و روز كم نگرستن ، و روز كم خوردن است . و اين شرايع و آداب كه بر زفان مطهّر مصطفى بيان كرد 54 ، رياضت احوال تست ، تا سينه‌ات مصفّا گردد و دلت قبول حق را مهيّا گردد ، و ديده‌ات بينا گردد ، و دستت گيرا گردد و قدمت روا گردد . پس ترا به آن عالم بقا رسانند ، و در آن صحراى ابدى و فضاى سرمدى پرواز دهند . قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم : ارواح الشّهداء فى حواصل طيور خضر تطير فى جوّ الفراديس 55 . تا پاى گشاده و بالى گشاده گشته ، و دستى قوّت يافته ، و چشمى بينا گشته ، و همه مكوّنات غيب و مخبّآت فضل و مخدّرات لطف و اسرار را صيد تو گردانند تا به بال بقا در فضاى صفا پرواز مىكنى ، و به سر رازهاى حقيقت مىرسى ، و پرده از روى عجايب غيبى برمىگيرى ، پس به دعوت وفا به مقعد صدق باز مىرسى 56 . اختلاف نسخه‌ها